خرید بک لینک
دغدغه های زندگی گاهی چه کم رنگ می شود که بوی هویتش را از دست می دهد انگیزه ها چه ضعیف می شود که حرکت پاها را متوقف می کند اراده ها؛ چه سُسُت می شود که مشعل اراده بودنش را گم می کند و دراین میان، در این میان من وتو چه سخت آشفته و گسیخته می شویم که سخت می توان باور کرد که آیا این واقعا ماییم؟ ما؟ شنیده بودم که مشکلا

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

شکیلا "کجابی" شبکه هاى اجتماعى بخصوص "فيس بوک"، تاثير عمده در ارتباطات انلاين دارد؛ اما افزايش فيس بوک ها به نام هاى مستعار "عجيب و غريب"؛ سبب ايجاد بی اعتمادی، ترويج فساد، توهين و افترا در ميان کاربران شبکه های اجتماعی شده است. فيس بوک، با نام های مستعار از بدو ورود آن در افغانستان مروج بوده است؛ چنانچه در ابتدا ب

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

سهم من از زندگی یک نفس بود که به حنجرهی تو گرهش زدم، سهم من از زندگی یک لبخند بود که به امید تو باختمش، سهم من از روزگار یک پیروزی بود که به نام تو شکستش دادم، سهم من از هر واژه یک ادا بود که به یاد تو بغضش کردم، سهم من؛ سهم من از این سرگذشت یک واژه بود "آزادی" که با تو در قفسش کردم. دیگر هیچ ام، پوچم و سرخورده ام

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

اگر بیایی! شاید روزی بیایی؛ اما چه سودی؟ که دیگر دیده نخواهم داشت تا لبریز تماشایت شوم چه سود که دیگر جوانی و زیبایی نخواهم داشت که در قدومت بریزم و محو زیبایی بی منتها کنم ات چه سودی که دیگر آن احساس سرشاری اوج زندگی را نخواهم داشت که در وجودت رخنه کنم چه سود که دیگر آن شر و شعف گذشته را نخواهم داشت که بهت و هیجان

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

و غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینه را غرق تماشا ببری مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم گور بابای دلی را که بـــه اغوا ببری چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم به چه حقی مثلا شهرت لیلا ببری به من اصلا چه که مهتابی و موی تو بلند چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری بخورد توی سرم پیک سلامت بادت آه، از دست شرابی که

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

خشم آتشین میلرزید، دستانم چون بید ضعیف خزانی لرزان؛ که تن عریانش را بادهای موسومی به تاراج میبرد؛ میلزرید دستانم اما نه ز باد بل ز حسرت آن همه احساسم در نامهها که در آتش سوزان به تاراج میرفت و حتا سوزش آتش که دستانم را نوازش میکرد، حس نمیکردم. آنروز، آنروز در چشمانم موج از نفرت نسبت به احساس رقت آورم موج می

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

تو هنوز هم همانی که من صدها بار قول رسیدن برایش را داده ام، حتا بیشتر از این ها وعده ماندن پایش را داده ام، تو نمیدانی شاید هم حق داشته باشی که ندانی؛ اما من به این ندانستن هایت هم احترام دارم و آنرا دوست دارم چون نور خورشید، چون گرمای یک امید که در قلب یخ زده ام رخنه میکند، دوست دارم همانند هر موج که به ساحل خست

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

خوبم! نمیدانم که از کجا شروع کنم و چگونه شروع کنم اما میدانم که برای از تو نوشتن همیشه شروع وجود دارد که مرا تا عمق هستی و عشق حقیقی میبرد و از این بابت واقعن ازت سپاسگزارم. میدانی سخت است که برایت از جدایی ها بنویسم و بگویم که دیگر راه های ما از هم جدا میشود اما مجبورم که این کار را کنم و از جدایی تلخ ولی پُر

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

من و پاییز من و غم های؛ غم انگیز غم هاییکه دستاورد بهار است ولی غمگین و سیاه روز، پاییز بی قرار است من و شعر من و شعر های پاییزی که مدام فریاد میکشیم از نعره ای درد چرا به پاییز دادیم لقب نابودی سرد؟ مگر نمی دانیم که پاییز فصل پختگیست دیگر چو قطرهای در بحر، گوهرمان فنا شدگیست من و خواب من و حسرت بی تاب چو پ

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

عاشق پاییزم اگر چه فصل هجرت است؛

اما عاشقشم چون فصل پختگیست

Related image

برچسب: نویسنده: رادین نظری تاريخ: يکشنبه 6 آبان 1397 ساعت: 11:28

صفحه بندی