برچسب:
نویسنده: رادین نظری
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
سهم من از زندگی یک نفس بود که به حنجرهی تو گرهش زدم، سهم من از زندگی یک لبخند بود که به امید تو باختمش، سهم من از روزگار یک پیروزی بود که به نام تو شکستش دادم، سهم من از هر واژه یک ادا بود که به یاد تو بغضش کردم، سهم من؛ سهم من از این سرگذشت یک واژه بود "آزادی" که با تو در قفسش کردم.
دیگر هیچ ام، پوچم و سرخورده ام
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
اگر بیایی!
شاید روزی بیایی؛ اما چه سودی؟ که دیگر دیده نخواهم داشت تا لبریز تماشایت شوم
چه سود که دیگر جوانی و زیبایی نخواهم داشت که در قدومت بریزم و محو زیبایی بی منتها کنم ات
چه سودی که دیگر آن احساس سرشاری اوج زندگی را نخواهم داشت که در وجودت رخنه کنم
چه سود که دیگر آن شر و شعف گذشته را نخواهم داشت که بهت و هیجان
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
خشم آتشین
میلرزید، دستانم چون بید ضعیف خزانی لرزان؛ که تن عریانش را بادهای موسومی به تاراج میبرد؛ میلزرید دستانم اما نه ز باد بل ز حسرت آن همه احساسم در نامهها که در آتش سوزان به تاراج میرفت و حتا سوزش آتش که دستانم را نوازش میکرد، حس نمیکردم.
آنروز، آنروز در چشمانم موج از نفرت نسبت به احساس رقت آورم موج می
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
خوبم!
نمیدانم که از کجا شروع کنم و چگونه شروع کنم اما میدانم که برای از تو نوشتن همیشه شروع وجود دارد که مرا تا عمق هستی و عشق حقیقی میبرد و از این بابت واقعن ازت سپاسگزارم.
میدانی سخت است که برایت از جدایی ها بنویسم و بگویم که دیگر راه های ما از هم جدا میشود اما مجبورم که این کار را کنم و از جدایی تلخ ولی پُر
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
من و پاییز
من و غم های؛ غم انگیز
غم هاییکه دستاورد بهار است
ولی غمگین و سیاه روز، پاییز بی قرار است
من و شعر
من و شعر های پاییزی
که مدام فریاد میکشیم از نعره ای درد
چرا به پاییز دادیم لقب نابودی سرد؟
مگر نمی دانیم که پاییز فصل پختگیست
دیگر چو قطرهای در بحر، گوهرمان فنا شدگیست
من و خواب
من و حسرت بی تاب
چو پ
برچسب:
نویسنده: رادین نظری
عاشق پاییزم اگر چه فصل هجرت است؛
اما عاشقشم چون فصل پختگیست

برچسب:
نویسنده: رادین نظری